به خیالت من ان ضعیفه ام زور بازویت قیچی برنده پرهایم باشد ؟ ! مرد ، چه خطابت کنم که دیگری بداند که هستی ، هرچه هستی باش ! من ان ضعیفه نیستم و نه احساسم بازیچه ی دست تو که عقده های درونی ات را با خنجر زدن بر ان التیام دهی . مرد ! بایستد و نذاره کن که قدرت عشقم چه میکند ، بایست و ببین که اگر با تو همبستر میشوم نه از بهر ان لذت هایست که تو تمام زندگیت در عطش ان است بلکه برای.............هرچه بگویم چه فایده تو مگر احساس داری ؟ هرچه بگویم چه فایده تو مگر درک داری؟
